الشيخ محمد تقي التستري ( الشوشتري ) ( مترجم : سيد علي محمد موسوى جزائرى )
310
ترجمه و شرح موضوعى نهج البلاغة پيرامون رستاخيز و وظيفه بندگي ( فارسى )
راوى گويد : ابن ابى العوجاء برخاست و من و ابن مقفع مانديم ، پس از قدرى باز آمد و گفت : اى ابن مقفع ! اين بشر خاكى نيست ، و اگر در دنيا مخلوقى روحانى باشد كه اگر بخواهد گاه به صورت انسانى جسمانى ظاهر شود و گاه هم فرشتهاى نورانى درآيد اين شخص خواهد بود . ابن مقفع گفت : چطور ؟ گفت : زيرا پس از آنكه نزد او نشستم و بعد از زمانى كه حاضران همه رفتند و من تنها ماندم آغاز سخن نمود : اگر حقيقت آنگونه باشد كه اين مردم مىگويند ( و واقعا هم همينطور است ) پس آنان از عذاب و كيفر الهى رهيده و شما به هلاكت رسيدهايد ، و اگر آنگونه باشد كه شما مىگوييد ( كه واقعا چنين نيست ) شما با آنان برابريد . گفتم : مگر ما چه مىگوييم و آنها چه مىگويند ؟ گفتهء ما و آنها يكى است ! فرمود : چگونه يكى است با اينكه آنان مىگويند : معادى هست و حساب و كتابى و ثواب و عقابى و جهان هستى را آفريدگارى ، جهانى منظم و هدفدار ، و شما همهء اينها را انكار مىكنيد . ابن ابى العوجاء گويد : من در اينجا از فرصت استفاده كردم و گفتم : اگر واقعا جهان آفرينش آفرينندهاى دارد پس چرا ظاهر و آشكار نشده تا خودش مردم را به عبادت و بندگىاش فراخواند تا هيچ دو نفرى در وجود او اختلاف نكنند ؟ و چرا خود را از آنان پوشيده نگه داشته و براى راهنمايى آنان رسولان فرستاده است ؟ و اگر خود بىواسطه اين كار را مىكرد مردم زودتر به او ايمان مىآوردند . امام عليه السّلام فرمود : واى بر تو ! چگونه پوشيده است بر تو آنكس كه قدرتش را در وجود تو به نمايش گذاشته و آن را به تو نشان داده است ؛ هستى تو بعد از نيست بودنت ، بزرگى تو پس از كوچك بودن ، و قوت تو پس از ضعفت ، و ضعف تو پس از قوتت ، و بيمارى تو پس از سلامتيت ، و صحت تو پس از بيمارىات ، و خشنودى تو پس از خشمت و خشم تو پس از خشنودىات ، و اندوه تو پس از شادىات . و شادى تو پس از اندوهت ، و دوستى تو پس از دشمنى و دشمنى تو پس از دوستى ، و تصميم تو پس از خوددارى ، و خوددارى تو پس از تصميم ، و خواستن تو پس از نخواستن ، و نخواستن تو پس از خواهش ، و رغبت تو پس از ترست ، و ترس تو پس از رغبتت ، و اميدوارى تو پس از